اقل العباد سعید کافی انارکی-ساربان

مرا دنبال کنید

جستجوگر

موسیقی

  • برنامه موسیقی گلها
  • پیوندهای بیرونی

      My Instagram مباحث من و سهیل قاسمی در آپارات
      مرا در اینستاگرام دنبال کنید My Instagram تماس تلفنی مستقیم
    نشر دهید - Share By

    تأملی در چرایی ورود اشعار دیگر شاعران معاصر با حافظ در دیوان وی

     ((چرا این غزل از حافظ نیست؟))

    مطبوعه در روزنامه محترم اطلاعات مورخه 1400/03/27

    خواجه حافظ شیرازی علیه الرحمه یگانه شاعری است که در بین معاصران نامدار و حتی گمنامش در قرن هشتم هجری؛ بنا بر ناپروایی روزگار و نامساعد بودن ایّام؛ دفتر اشعار آبدار و عاری از ریا و تزویرش را در آستین مرقع پنهان کرد و علیرغم اصرار دوستان و ندیمان از گردآوری مجموعۀ آثارخویش و نشر آن توسط کاتبان آن عهد اجتناب ورزید. با آنکه شعر او سراسر بیت الغزل و معرفت است، با گذشت قرون متعدد از رحلتش گویی که همچنان؛ قدسیان در عرش عُلوی مشغول به از بر کردن دفتر  شعار او هستند اما بر فرش سفلی در عهد حیات مبارکش؛ امکان نقش گلستان خیال حافظ و ترتیب و ارایۀ یک دیوان کامل به نام شمس الدین محمّد حافظ شیرازی توسط این شاعر بی همتا به جامعه و محافل ادبی رو به خاموشی شیراز نبود زیرا در کنار حریفان تنگ نظر و شاعران سست نظم و صاحب نفوذ در شیراز؛ صراحت تیغ برهنه نقد خواجه بر شیخ و واعظ و مفتی و محتسب تا بدانجا بود که ایشان را یارای استماع و تاب در برابر این اشعار نبود و حسب گزارش های موثق موجود در منابع تاریخی از جمله دیباچۀ منسوب به محمّد گل اندام؛ جامع دیوان او و همچنین فحوای بسیاری از ابیات و غزلیات شاعر؛ حاسدان و مرتجعان ازرق پوش چندین بار او را از سر جهل؛ تکفیر کرده و فتنه های نافرجامی را برای  قتل او به دست قشریون و شاهان وقت به راه انداختند.

     اما او مردی مدبّر و خردمند بود و دوستانی فرزانه داشت که بارها او را از مرگ نجات دادند و رندی های او را به تدبیرها در هم آمیخته و از قتل وی جلوگیری بعمل آوردند. در شرح یکی از همین وقایع؛ مورخ شهیر قرن نهم، غیاث خواند میر در تاریخ خود بیان می دارد که ((روزی شاه شجاع مظفری که خود دستی در شعر و غزل سرایی داشت به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخت و گفت؛ ابیات هیچیک از غزلیات شما از مطلع تا مقطع بر یک منوال واقع نشده بلکه در هر غزلی سه چهار بیت در تعریف شراب است و دو سه بیت در تصوّف و یک دو بیت در صفت محبوب و تَلَوُّن (چند رنگی) در یک غزل خلاف طریقۀ بلغا است.

     خواجه گفت آنچه بر زبان مبارک شاه می گذرد عین صدق و محض صواب است اما مع ذالک؛ شعر حافظ در اطراف و آفاق شهرت و اشتهار تمام یافته و نظم حریفان دیگر وی پای از دروازه شیراز بیرون نمی نهد. بنا بر این کنایت؛ شاه شجاع در مقام ایذا حافظ شده و به حسب اتفاق در آن ایّام، آنجناب غزلی در سلک نظم کشید که مقطعش این است:

    گر مسلمانی از آن است که حافظ دارد/وای اگر از پس امروز بود فردایی

     شاع شجاع این بیت را شنید و گفت از مضمون این نظم؛ چنان معلوم می شود که حافظ به قیامت قائل نیست و برخی از فقهای حسود قصد نمودند که فتوی نویسند که شک در وقوع روز جزا کفر است و از این بیت حافظ آن معنا مستفاد می گردد. خواجه مضطرب گشته نزد مولانا زین الدین ابوبکر تایابادی که در آن آوان عازم حجاز بود و در شیراز تشریف داشت رفت و کیفیّت قصد بداندیشان را عرض نمود و مولانا فرمود که مناسب آن است که بیتی دیگر؛ مقدّم بر بیت مقطع درج کنی مشعر به این معنی که فلان کس چنین می گفت تا به مقتضای آن مَثل که نقل کفر، کفر نیست از این تهمت نجات یابی. بنابراین خواجه حافظ بیت ذیل را گفته، پیش از بیت آخر در آن غزل مندرج ساخت و به این واسطه از آن دغدغه نجات یافت:

    این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت/بر در میکده ای با دف و نی ترسایی))1

     این حکایت معقول و سایر شواهد و قراین موجود از زندگانی خواجه و ابیات و غزلیات بسیار در دیوان او که ترسیم کننده شرایط نابسامان و بی ثبات اجتماعی و سیاسی شیراز در دوران زندگانی اوست؛ جای هیچ شک و شبهه ای در صحّت گزارش گردآونده دیوان او مبنی بر عدم ترتیب مجموعۀ اشعار شاعر توسط خود در زمان حیاتش را باقی نمی گذارد. خاصه آنکه در سالیان پایانی عمر حافظ؛ شاه یحیی مظفری با ضرب سکه به نام امیر صاحبقران تیمور گورکانی در شیراز؛ فضای سیاسی و اجتماعی اقلیم پارس را همسو با تمایلات خشک و قشری تیمور لنگ خونخوار تغییر می دهد  و موسم ورع و روزگار پرهیز دوباره چون عهد امیر مبارزالدین بر شهر حاکم می شود.

    صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد/به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است/در آستین مرقع پیاله پنهان کن/که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است/به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می/که موسم ورع و روزگار پرهیز است.

    بر این پایه حافظ در سالیان پایانی حیات نه تنها قادر به نشر آثار و افکارش در موطن خویش نیست؛ بلکه به دلیل فقدان مجالس شعر در دربار جانشینان شاه شجاع، کشمکش های درون خاندانی آل مظفر و نفوذ روز افزون تیمور در فارس؛ در عزلت، عسرت و تنگ دستی، باقی ایّام عمر را به رفتن شتاب می نماید.

    نصاب حُسن در حد کمال است/زکاتم ده که مسکین و فقیرم/چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی/به سیب بوستان و شهد و شیرم/قدح پر کن که من در دولت عشق/جوان بخت جهانم گر چه پیرم/قراری بسته‌ام با می فروشان/که روز غم به جز ساغر نگیرم/چو حافظ گنج او در سینه دارم/اگر چه مدعی بیند حقیرم.

    هنگام نخستین عزیمت لشکر تیمور به شیراز و فتح بدون جنگ این شهر توسط وی در سنه 789 بنا بر گزارش برخی از منابع و تذکره ها در ملاقات حافظ با امیر تیمور؛ لباس شاعر در نهایت کهنگی و اندراس بوده است2 و قبل از ورود این شاه بی رحم که پیش از رسیدن به شیراز هزاران تن از مردم بی گناه اصفهان را از دم تیغ گذرانده بود و حتی پیش از آن نیز در دیار خوارزم و دیگر اقالیم مرتکب جنایات جنگی هولناکی شده بود، حافظ بیت مقطع یکی از غزلیات مشهورش که از آن بوی نقد به تیمور و سپاهیان سمرقندی او به مشام می رسد را از بیم خشم این امیر خشن به صورت زیر کاملاً تغییر می دهد و به بیتی دیگر مبدّل می نماید:

    به خوبان دل منه حافظ ببین آن بی وفایی ها/که با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی3

    به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند/ سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

    در بین منابع خطی درجه اول دیوان حافظ که نزدیک به زمان حیات شاعر استنساخ شده اند نخست نسخه سنه 803 قمری به شماره 12770 در کتابخانه ابوریحان بیرونی ازبکستان و سپس نسخه سنه 813 شماره 3945 کتابخانه ایاصوفیه ترکیه بیت مقطع را به وجه اول کتابت کرده اند. در عین حال نسخه سنه 801 کتابخانه نورعثمانیه ترکیه به شماره 5194 این بیت را به صورت اصلاح شدۀ دوم ضبط کرده است و مغایرت در صورت بیت مقطع این غزل به شرح فوق در بین تمامی نسخ خطی حافظ در دهه ها و قرون بعد نیز مشهود است.

     مورخ مشهور قرن نهم؛ کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی در کتاب تاریخ مطلع السعدین و مجمع البحرین به جنگ خوارزم و این بیت در صورت نخستین آن اشارت کرده و بیان می دارد؛ (( شهر خوارزم مسخر شد و تخریب عمرانات و تغدیب (عذاب دادن) حیوانات و انواع بیداد در آن خطه به وقوع پیوست و چون بلدۀ خوارزم موطن صنادید ( بزرگ مردان) عالم و مسکن نَحاریر (دانشمندان) بنی آدم بود از خرابی آن چنان در اطراف جهان اشتهار یافت که بلبل دستان سرای مولانا حافظ در گلشن شیراز به این زمزمه آواز برآورد که؛ " به خوبان دل منه حافظ ببین آن بی وفایی ها/که با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی "))3.

     مرحوم علامه؛ ملک الشعرای بهار ضمن اشارت به این گزارش در کتاب مطلع السعدین و بیت فوق؛ در پاسخ به چرایی وجود برخی تفاوت ها در نسخ قدیم و دیوان تصحیح شده توسط علامه قزوینی و دکتر غنی بیان می کند که ((ممکن است گاهی شاعری خود در نظم و نثر خویش تغییری بدهد و در دو نسخه دو روایت به کلی متفاوت از هم دیده شود. باید چنین پنداشت که خواجه در اوقاتی که خبر قتل و غارت شهر خوارم توسط امیر تیمور گورکان به شیراز رسیده است این غزل را با مقطع نخستین که مطلع السعدین آن را زا قول حافظ آورده ساخته و سپس هنگامی که تیمور اصفهان و شیراز را هم به روز خوارزم انداخت؛ معروف است که در ورود به شیراز با حافظ گفتگویی کرد و خواجه ما از بیم آن شریر خونخوار مقطع غزل خود را تغییر داد و تا جایی که در دسترس او بود به رفقایی که آن غزل را داشتند سفارش کرد که روایت قدیم را محض رضای خدا فراموش کنند. معهذا آن شعر با مقطع نخستین در نزد کسی باقی ماند))4.

    بر این اساس بی هیچ تردیدی می توان به عذر موجّه حافظ در عدم تدوین دیوان اشعار نابش در عهد زندگانی پی برد و صحّت گزارش گردآورندۀ دیوان او را با اطمینان کامل تأیید کرد. کهن ترین و معتبر ترین سند موجود از گزارش فوق الذکر؛ حدود ده سال بعد از رحلت خواجه در دیوان خطی معتبر و اَقدَم باقی مانده از اشعار او ضبط آمده که با گذار از طوفان حوادث دهر پس از طی قرون بلند گذشته امروز در کتابخانۀ نورعثمانیۀ ترکیه محفوظ است و در آن دوست و همدرس صمیمی شاعر در مدارس و محافل علمی و ادبی شهر؛ مشهور به مولانا محمد گلندام که بعد از فوت حافظ به همراه گروهی از دوستداران وی در شیراز مبادرت به جمع آوری اشعار پراکنده خواجه در یک دیوان می نماید به شرح تصویر این سند در ذیل؛ صراتاً به عدم گرد آوری غزلیات حافظ در یک کتاب توسط خود او اشارت نموده است.

     

    نسخه خطی سنه 801 هجری قمری به شماره 5194 مضبوط در کتابخانه نورعثمانیه ترکیه☝

    از جمع اشتات ( مُتِشتِّت شده یا پراکنده) غزلیاتش مانع آمدی و از تدوین و اثبات ابیاتش وازع (مانع) گشتی و مُسوَّد (نگارنده) این ورق (یعنی گردآورنده یا جامع دیوان حافظ)؛ عفا اللّه عنه ما سبق (که خداوند گذشته او را عفو کند) در درس گاه دین پناه مولانا و سیدنا استادالبشر قوام الملّة و الدّین عبدالله اعلی الله تعالی سبحانه درجاته فی علیین؛ بکرّات و مرّات که به مذاکره رفتی در اثنای محاوره گفتی که این فراید (اشعار یگانه و بی نظیر) فواید را [همه در یک عِقد] می باید کشید و این غُرَر دُرَر ( غزلیات مانند مروارید و دُرّ تو را ای حافظ) در یک سِلک ( رشته و زنجیر) می باید پیوست تا قلاده جید ( گردن) وجود اهل زمان و تمیمه ( مُهره و نگین) و شاخ عروس دوران گردد. [آن جناب (یعنی حافظ)] حوالت دفع وضع (عدم پذیرش این تقاضا را)؛ به ناپروایی روزگار کردی [ و به غَدر (خیانت) اهل عصر؛ عُذر آوردی تا در] تاریخ سنه احدی و تسعین و سبعمائة (سال 791 قمری) ودیعت حیات به موکلان قضا و قدر سپرد و رخت وجود از دهلیز تنگ اجل بیرون برد و روان پاکش با ساکنان عالم علوی قرین شد.

    تمام مقّدمات فوق؛ دلیل و توجیهی متقن بر چرایی ورود اشعار دیگر شاعران معاصر حافظ به دیوان او است زیرا وی هرگز خود؛ دیوان خویش را گرد نیاورده و در این امر هیچ شک و شبهه روا نخواهد بود. یکی از مشهورترین غزلیاتی که در عدم تعلّق آن به حافظ جای هیچگونه تردیدی وجود ندارد و به تحقیق سهواً یا در اثر فضولی مرسوم کاتبان در قدیم به دیوان حافظ راه یافته غزل زیر می باشد:

    برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

    مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

    میان او که خدا آفریده است از هیچ

    دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست

    به کام تا نرساند مرا لبش چون نای

    نصیحت همه عالم به گوش من بادست

    گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست

    اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

    اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

    اساس هستی من زان خراب آبادست

    دلا منال ز بیداد و جور یار که یار

    تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

    برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ

    کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

    جمال الدین بن علاالدین سلمان ساوجی(رحلت در سنۀ 778 هجری) شاعر شهیر معاصر با حافظ  منظومۀ عاشقانۀ معروف خویش به نام ((جمشید و خورشید)) را در سال 763 قمری؛ به نام سلطان اویس الیخانی به پایان برده و آن را به این شاه پیشکش می نماید5.

    به طور خلاصه در این داستان؛ جمشید پسر خاقان چین، عاشق خورشید دختر قیصر روم می شود و هنگامی که مبتلا به درد فراق یار در کوه و دشت در عزلت و انزوا؛ گریان و نالان است، دوست بازگان او مهراب به دلجویی و نصیحت وی می پردازد. سلمان ساوجی به سیاق چندین غزل دیگر خود که در بخش های دیگر داستان آورده؛ در ادامت ذکر پاسخ جمشید به وعظ مهراب؛ پس از سرودن چند بیت در امتداد مثنوی به شرح پیش در روی؛ غزلی را در هفت بیت؛ بدین وجه در برابر پند و اندرز مهراب به جمشید می سراید:

    جمشید خطاب به نصایح مهراب:

    (( جوابش داد و گفت ای یار همدرد/مشو گرم و مکوب این آهن سرد/دم گرمت مرا آتش بر افروخت/به چربی زبان، قندیل دل سوخت/مرا منع تو افزون می کند شوق/وزین تلخی زیادت می شود ذوق/دل عاشق سلامت بر نتابد/رخ از تیر ملامت بر نتابد )).

    غزل:

    (( برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست/مرا فتاده دل از ره تو را چه افتادست/به کام تا نرساند مرا لبش چون نی/نصیحت همه عالم به گوش من بادست/دلا منال ز بیداد و جور یار که یار/تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست/اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی/اساس هستی من زان خراب آبادست/برو فسانه مخوان و فسون مدم بسیار/کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست/میان او که خدا آفریده است از هیچ/دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست/گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است/اسیر بند تو از هر دو عالم آزادست )).

    سپس سلمان در تکمیل داستان و همسو با غزل فوق در ادامه مثنوی باز هم این ابیات را از قول جمشید در پاسخ به مهراب می آورد:

    (( دمم کم ده که دم آتش فروزد/چو چربی بیند آتش بیش سوزد/بدین دم ترک این سودا نگیرم/رها کن تا درین آتش بمیرم/تنم چون خاک اگر در خاک ریزد/ز کوی دوست گردم بر نخیزد/چو گفتار ملک بنشیند مهراب/فرو بارید مژگانش ز مهر، آب )).

    در اینجا ممکن است که خوانندگان ارجمند این پرسش را به میان آورند که آیا ممکن است این غزل از آن خواجه حافظ باشد و بعدها توسط کاتبی فضول به شعر سلمان راه یافته  و چه بسا این غزل از اساس سروده شمس الدین محمد حافظ شیرازی بوده است ؟.

    پاسخ نگارنده این سطور به این احتمال؛ بی هیچ شک و گمانی کاملاً منفی است. بعبارت دیگر از منظر علمی جای هیچ تردیدی وجود ندارد که این غزل از حافظ نیست زیرا شواهد و دلایل انکار ناپذیری در اثبات این مدعی قابل استناد می باشد.

    نخست آنکه از منظر یکی از اصول بنیادین دانش منبع شناسی در نسخ کهن خطی؛ همچنان که بزرگان و دانشمندان معاصر ما چون علامه قزوینی، ملک الشعرای بهار، محمدعلی فروغی و غیره  نیز به پیروی از این اصل و اسلوب های آکادمیک حاکم بر آن؛ آثار و تتبّعات خویش را بر پایه اعتقاد به آن به زینت طبع آراسته اند؛ ((در فقدان دستخط یک شاعر و نویسنده؛ کهن ترین نسخ متقدّم از آثار او؛ اصیل ترین و معتبر ترین منابع در تصحیح نظم یا نثر وی به شمار می آیند)). بر این اساس؛ نسخه اقدم یعنی همانا قدیمی ترین منبع باقی مانده از ایجادات مشاهیر علمی و ادبی قرون گذشته؛ باید اساس کار تصحیح آثار آنها قرار گیرد. در غیر اینصورت به دلیل دخالت های مکرر و فضولی های مرسوم کاتبان قدیم در دواوین و کتب تحت کتابت ایشان؛ یا بروز اشتباهات اجتناب ناپذیر و سهوی کاتبان چون طغیان قلم،  بهره از منابع متأخر و دور از زمان حیات مشاهیر؛ اعتبار علمی کار مصحح را به شدّت مخدوش می نماید.

     بر این مبنا با وجود یک یا چند نسخه متقدّم و معتبر؛ سایر منابع خطی متأخر و دور از دوران زندگانی صاحب اثر؛ هرگز ارزش و اعتباری بعنوان منابع دسته اول پژوهشی نخواهند داشت و در صورت مغایرت مطالب و مضامین آنها با نسخ متقدم؛ هیچ اعتباری بر ضبط کتب دور از زمان حیات خالق اثر مترتب نخواهد بود و نسخ متأخر بار اثباتی خود را در پرتو وجود منابع متقدّم از دست می دهند.

     با این توضیح در خصوص غزل موضوع این مقالت لازم به ذکر است که این شعر در یکی از معتبرترین نسخ خطی باقی مانده از زمان حیات خواجه سلمان ساوجی که در دوران حکومت سلطان اویس ایلکانی نوشته شده است در بخش منظومۀ جمشید و خورشید ثبت و ضبط است. هرچند نسخه مذکور فاقد ترقیمۀ پایانی و ذکر زمان کتابت است امّا در نخستین صفحۀ کتاب و پیش از آغاز دیوان مولانا جمال الدین سلمان؛ کاتب درباری به زبان عربی؛ به رسم خزانۀ کتابخانه های سلطانی؛ در شمسه ای سرخ رنگ به تعلّق این نسخه به کتابخانه سلطان اویس اشاره کرده و آرزوی جاودانی دولت او را بدین وجه نموده است:

    ((صاحبهُ و مَالکه امیر اعظم اکرم اَعقل ارجُمند دولت...نظام الدوله و الدین شیخ اویس خلد دولته)).

    این منبع بی نظیر تحت شمارۀ Ms.Deiz.A. Oct. 46 در کتابخانۀ دولتی برلین (سلطنتی سابق) در کشور آلمان نگهداری می گردد و بی گمان بین سنوات 763 الی 778 در عهد زعامت سلطان اویس به رشتۀ تحریر در آمده است.

     دومین منبع بسیار معتبری که از کلیات سلمان در قرن هشتم نوشته شده است نسخه ای از کلیات او مضبوط در کتابخانه شریف مجلس تهران است که رؤیت و سنجش صحّت قدمت آن به واسطه مساعدت کتابدار دانشمند آن نهاد؛ عطر الاسلاف و فخر الاخلاف، خواجه استاد محمود نظری ادام الله برکاته؛ بر نگارندۀ حقیر این سطور مسلم گشت؛ اندر سنۀ 798 هجری قمری به پایان آمده است. این کتاب که تحت شمارۀ 36765 در کتابخانه مذکور محفوظ است در بخش منظومه جمشید و خورشید در صفحه 792 این غزل را ضبط کرده است.

    همچنین در تمامی نسخ معتبر دیگر موجود از سلمان ساوجی  نیز که تاکنون به رؤیت صاحب این قلم رسیده است شعر مذکور در منظومه جمشید و خورشید کتابت گردیده و مهمتر آنکه در کهن ترین و متقدم ترین منابع شناخته شدۀ موجود از دیوان حافظ نیز این شعر در زمره غزلیات حافظ ثبت نگشته است. نگارنده که سالیانی است در حال تصحیح تازه ای از دیوان حافظ و ناصر بخارایی است؛ در شرایطی که تمامی منابع کهن شناخته شده و حتی مغفول ماندۀ دیوان خواجه مورد تتبّع وی قرار گرفته است نکات زیر را در این خصوص لازم به مداقه می داند:

    نخست آنکه؛ اولین منبع جامع، کامل و اَقدم موجود از دیوان حافظ نسخۀ سنه 801 هجری قمری در کتابخانه نورعثمانیۀ کشور ترکیه به شماره فوق الذکر است که در ایران به صورت چاپ عکسی یا برگردان توسط انتشارات میراث مکتوب به زینت طبع آراسته گردیده. این مهم و بی بدیل فاقد غزل مورد بحث ما می باشد.

    به همین ترتیب؛ دومین منبع معتبر جامع موجود نسخه سنۀ 803 هجری قمری کتابخانه ابوریحان بیرونی شهر تاشکند است که تحت شمارۀ مذکور در صدر مقاله؛ امروز در جمهوری ازبکستان نگهداری می شود. این نسخه نیز در بر دارندۀ غزل مورد سخن ما نمی باشد.

     نخستین نسخه شناخته شده از حافظ که این غزل را به نام شمس الدین محمد حافظ شیرازی ضبط کرده کتاب مجموعه دواوین شعرا به شمارۀ مندرج در صدر این نوشتاراست که در کتابخانه ایاصوفیه ترکیه نگهداری می شود و در سنه 813 این غزل را با مقطعی مجعول به تخلص حافظ در بخش دیوان وی ثبت دارد. بر این اساس اگر در بدبینانه ترین حالت سال اتمام کتابت دیوان سلمان در کتابخانه آلمان را آخرین سال سلطنت سلطان اویس جلایر ایلخانی فرض کنیم از سال776 تا سنه 813 که زمان کتابت دیوان حافظ در ایاصوفیه می باشد 37 سال و با نسخه کلیات سلمان در کتابخانه مجلس 15 سال فاصله زمانی وجود دارد. با این وصف هرگز نمی توان از منظر علمی و اصول نسخه شناسی برای درج این غزل در دیوان متأخر حافظ اعتباری قائل شد.

     دیگر آنکه نسخۀ آلمان در زمان زندگانی شاعر در دربار محل حضور سلمان ساوجی نوشته شده و قطعاً هیچ کاتب درباری در شرایط حضور و نظارت و احتمال مشاهده صاحب شهیر یک اثر از کار تحت بازنویسی اش؛ این جرأت را به خویش راه نمی دهد که در کار صاحب اثر دست برده و شعری متعلق به شاعر مشهور دیگری چون حافظ را به دیوان ملک الشعرای دربار سلطان اویس یعنی خواجه سلمان ساوجی وارد نماید.

    همچنین با امعان نظر در ابیات غزل مورد بحث در دواوین این هر دو شاعر؛ با عنایت به اصول و قواعد حاکم بر سنّت استقبال در رویۀ شعرا هرگز نمی توان این احتمال و فرض را پذیرفت که یک شاعر در این غزل به استقبال دیگری رفته است یا اشعار وی را به تضمین در کار خویش وارد کرده است.

    در عین حال احتمال طرح این سؤال نیز از جانب خوانندگان وجود دارد که چرا این غزل در کتب چاپی معتبر و عزیز الوجودی چون تصحیح علامه قزوینی و دکتر غنی یا تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری راه یافته و این دانشمندان گرانمایه به عدم تعلّق آن به حافظ نپرداخته اند؟.

     در پاسخ به این پرسش مهم؛ پوشیده نخواهد بود که در زمان تحقیقات این ستارگان جاودان سپهر ادب ایران؛ هنوز نسخ متقدّمی که امروز در اختیار ما است بر ایشان کشف نشده و نسخۀ اساس پژوهش غنی-قزوینی کتابی به تاریخ کتابت سنۀ 827 هجری و متعلق به مرحوم عبدالکریم خلخالی بوده است. همچنین نسخه نویاب اَقدم وقت در عهد پژوهش دکتر خانلری نیز همان نسخۀ سنه 813 کتابخانۀ ایاصوفیه استامبول بوده که در هر دو نسخه غزل مورد سخن ما به نام حافظ ضبط گردیده است. لازم به ذکر است که این غزل در تصحیح ارزشمند داشنمند و حافظ شناس برجستۀ آذری؛ مرحوم زنده یاد دکتر سلیم نیساری که با بهره از پنجاه نسخه خطی قرن نهم به زینت طبع آراسته گردیده؛ مشاهده نمی گردد.

     پس با در نظر داشتن جمیع توضیحات و مراتب مذکور در این مقالت؛ نتیجۀ مسلّم حاصله آن است که غزل به مطلع ((برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است)) سروده شمس الدین محمد حافظ علیه رحمه نیست و صاحبان و دارندگان دیوان او می توانند با خیالی آسوده بر آن خط خطا کشیده و در عدم تعلّق آن به شاعر لسان الغیب ایران هیچ تردیدی به خود راه ندهند. در پایان خاطر نشان می گردد که باز هم اشعار و ابیاتی از این دست با صفت الحاقی در دیوان خواجه قابل اثبات و شناسایی است که در مقالات بعدی این حقیر به خوانندگان روزنامه معظّم اطلاعات تقدیم خواهد شد.

    آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند

    تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

    حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

    ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

    *************************

    پانویس:

    1-تاریخ حبیب السیر فی الاخبار افراد البشر- غیاث‌الدین بن همام الدین حسینی خواندمیر (۸۸۰–۹۴۱قمری) به تصحیح دکتر محمد دبیر سیاقی- مجلد سوم-مجلد سوم -ص 314- ذکر وفات خسرو فلک ارتفاع لازم الاتباع جلال الدین شاه شجاع- نشرخیام- نوبت چهارم- تهران-1380

    2-تذکره ریاض العارفین- رضا قلی خان هدایت- به اهتمام ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدری - صفحه 351-حافظ شیرازی قدس سره- انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی- چاپ اول- تهران 1385

    3- تاریخ مطلع السعدین و مجمع البحرین- کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی (816-887 قمری) به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی مجلد اول-دفتر دوم- دربیان وقایع سنه احدی و ثمانین و سبعمائه-صفحه 514 –انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی-چاپ اول- تهران 1383

    4- بهار و ادب پارسی- مجموعه یکصد مقاله از ملک الشعرای بهار- به کوشش محمد گلبن- بخش سوم- تحقیقات ادبی-شعرهای دخیل در دیوان حافظ- صفحه 290- شرکت سهامی کتابهای جیبی- تهران 1355

    5-هرمان اِته- تاریخ ادبیات پارسی-ترجمه دکتر رضا زاده شفق- قسمت اول- شعر- شعر رمانتیک-شماره 21 در صفحه 85-بنگاه ترجمه و نشر کتاب احسان یارشاطر- تهران-1337

     

       👈دانلود فایل مقاله در قالب PDF 

       👈لینک مقاله در روزنامه اطلاعات 

    ارسال نظر

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
    کد امنیتی
    رفرش
    کد امنیتی
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

    نظرات ارسال شده

    درباره ما

    وبگاه شخصی سعید کافی انارکی - ساربان
    Saeid kafi Anaracki - Sareban

    پیوندهای روزانه

    نظرسنجی

    شاهنامه فردوسی شاهنامه فردوسی