اقل العباد سعید کافی انارکی-ساربان

مرا دنبال کنید

جستجوگر

پیوندهای بیرونی

    تصویر : https://rozup.ir/view/3409411/MYPNG.png

    My Instagram مباحث من و سهیل قاسمی در آپارات
    مرا در اینستاگرام دنبال کنید My Instagram تماس تلفنی مستقیم My Instagram
نشر دهید - Share By

((جهان و طالبان از مطمح نظر اخلاق سیاسی))

فقدان اخلاق در عرصۀ روابط بین المللی و رجحان منافع و مصالح ملّی یا ایدئولوژیک کشورها بر منافع و مصالح عام الشمول بشری حقیقتی بسیار تلخ امّا انکار ناپذیر درکنش ها و واکنش های بین المللی دولت ها در حوزه روابط میان ایشان است.

صرف نظر از اصل نسبی بودن اخلاقیّات در زمان و مکان، بر صاحبنظران و عالمان اخلاق شناس در هر مکتب و رهیافت فلسفی؛ پوشیده نیست که قاعدۀ نسبیّت البته یک قاعدۀ مطلق نیست و ما در همۀ مکانها و زمانها همواره با اصول بنیادین عام الشمول و مسلّمی از اخلاقیّات مواجه هستیم که نه تنها هیچ توجیهی در نقض یا نسبی پنداشتن آنها وجود ندارد بلکه با صراحت می توان مدّعی بود که عدم التفات و التزام به این قواعد و هنجارهای بسیار مهم انسانی؛ آدمی را در طُرفة العینی مسجود آهرمن تباهی و نیستی خواهد کرد. بعنوان مثال حمایت و احترام نسبت به جان، سلامت، سعادت و آزادی های معقول و مشروع بشر در زمره قواعده اخلاقی عام الشمول و جهانی به شمار می آیند. یعنی هیچ کس نمی تواند بعنوان مثال، سلب حیات و قتل یک کودک بی گناه یا والدین او را به جرم عدم همراهی و همکاری آنان با گروهک هایی نظیر طالبان به هیچ وسیله ای توجیه نموده و مقتضیّات زمانی و مکانی خاص را دلیلی بر موجّه دانستن جنایت خود یا دیگری بداند.

حتّی قاطبۀ فلاسفه معتقد به مکتب فایده گرایی(Utilitarianism) یا نتیجه گرایی در اخلاق  نیز به طور کلّی مواردی نظیر مثال فوق را به هیچ وجه قابل توجیه نمی پندارند و از نظر ایشان در شرایطی بسیار خاص و استثنائی ممکن است که <<خیرعام، مشروع و عقلانی انسان>> در کلیّت بشریّت را نتیجه ای اخلاقی برای امری که در ظاهر خلاف اخلاق است به شمار آورند. بنابراین؛ حکمت نتیجه گرا (Consequentialism) هرگز منافع ملّی یک جامعۀ خاص یا یک کشور منفرد را توجیهی برای یک عمل یا ترک عمل غیر اخلاقی مانند جنگ یا عدم حمایت از مظلوم به شمار نمی آورد.

باز هم در کمال تأسف به گواهی تاریخ؛ حقیقت دیگری که در شرح جولان فاتحان بی فتوّت میدان سیاست این سپنجی سرای گفته اند آن است که غالباً در سپهر تاریک روابط دول کریمه، بعنوان یک اصل؛ ((هدف غالباً راههای رسیدن به خود را توجیه کرده است)) و کرامت غالب حاکمان چیزی جز ریختن خون پاک حق در برابر بُت خود خواهی، نژادپرستی، ناسیونالیزم افراطی، منفعت ها و مصلحت های ملی یا فردی و درنهایت تجارتی مستور و ناجوانمردانه با قوای سیاسی برتر عالم به قیمت جان و مال و هستی انسانهای بیگناه برای تضمین منافع و مصالح مذکور نبوده است.

دولت دموکرات جو بایدن با آن همه وعده های پوشالی برای تغییر عوارض و مشکلات ناشی از بلای ظهور ترامپ؛ در حالی که امکان وتو و عدول از توافق دولت سلف جمهوری خواه خود با تروریست های طالب را داشت؛ در کمال ناباوری بدون هیچگونه احساس مسئولیّت اخلاقی نسبت به کشور و مردم افغانستان، با سرعتی عجیب و سریع تر از ضرب الاجل برنامه ریزی شدۀ قبلی؛ نیروهای نظامی خویش را پس از بیست سال از این کشور خارج کرد و اسباب ظفر و پیروزی قاطع طالبان را در اقلّی از ایام بر تمام اقالیم افغانستان مهیّا نمود.

نگارندۀ این سطور که پیشتر در همین روزنامه به دلایل و احتمالات این اقدام غرب که با همدستی لابی توطئه گر غربی-عربی رقم خورده اشاره نموده است امروز در این مجال به ایجاز تنها به ترسیم حدود اخلاق سیاسی و یادآوری رویکردهای سنّتی ایران که مبتنی بر اصول نقض ناپذیر اخلاقی است می پردازد و جدان بیدار خوانندگان این مقال را مخاطب خویش قرار می دهد.

لازم به اثبات نیست که ایالات متحدۀ آمریکا کشوری در سیطره نظام فاسد سرمایه داری جهانی با دولتی حامی طبقات صاحب ثروت و قدرت در اقصی نقاط گیتی از نیویورک تا اورشلیم و ریاض و دوحه و امارات است و اساس سیاست داخلی و خارجی این کشور تا به امروز تأمین منافع آمریکا و متحدان آن بوده. بعبارت دیگر این کشور تاکنون به نحو مستمر راههای غیر اخلاقی بیشماری برای رسیدن به منافع ملّی خود و سایر متحدانش را مطابق با اصل فوق الذکر طی کرده و مقصود خود را به هر قیمتی مانند جنگ، استفاده از سلاح های اتمی، کشتار غیر نظامیان، بی خانمانی و آوارگی و سیاه بختی میلیونها انسان بیگناه و حتّی تخریب زیست بوم؛ در اقصی نقاط این کرۀ خاکی به انحای گوناگون به دستاویز منافع ملّی و مصلحت، حاصل و توجیه کرده است.

بد عهدی آمریکا در برجام و خروج پر ظن و گمان اخیر این ابر قدرت بی مسئولیّت از افغانستان، تنها دو نمونۀ بسیار کوچک از بی اخلاقی های سیاسی آن در عرصۀ سیاست و روابط بین المللی است. کوربختانه در پهنۀ میدان ستمی جهانی؛ تاکنون سکوت و انفعالی غریب یا یک همراهی و همیاری ضمنی را از جانب سایر دولتها و عوامل کنش گر در عرصۀ روابط بین المللی به سیاق گذشته در برابر آمریکا شاهد هستیم.

صرف نظر از تبعات نقض پیمان آمریکا در برجام که خسران آن بر زندگانی یکایک ما ایرانیان پیدا است، در کشور همسایه و همزبان ما نیز تمام مدّعیان و مبلّغان دموکراسی، آزادی، برابری و حمایت از ملّت های ستمدیده در شرق و غرب عالم، تنها نظاره گر شعله های سرکش آتش فتنۀ افغانستان یا همان ولایت خراسان شرقی فلات ایران هستند و در برابر نجوای استمداد خواهی و یاری طلبی فرزند خلف شهید احمد شاه مسعود، منفعلانه سکوت کرده اند و ناظر و منتظر بر نتایج سؤ تحولات خطرناک افغانستان هستند.

ایالات متحده علیرغم داعیه مبارزه با تروریزم از درخواست کمک تسلیحاتی احمد مسعود اعراض کرده و سایر دول جهان نیز هیچ التفاتی به درّۀ حقّانی و تنها ماندۀ پنج شیر نمی کنند. میلیونها نفر مردم بیگناه افغانستان در خوف و دهشت و سرگردانی هستند و درنهایت یأس و نومیدی؛ فردای خود و عزیزانشان را عاری از هرگونه دورنمای روشن می بینند. صحنه های غیرقابل باور و عمیقاً دردآور در فرودگاه کابل چنان جانکاه و تلخ است که لعن و خشم هر وجدان بیداری را نسبت به مسبّبان این فتنه عالم سوز در جان آدمی بر می انگیزد. مادران گریان، طفلان شیرخوار خود را از پشت دیوار به سربازان ائتلاف مستقر در فرودگاه می سپارند و معلوم نیست این کودکان بدون میهن و بی پناه را چه سرنوشت مبهمی در دیار غریب در انتظار خواهد بود. آنان نیک طالبان را می شناسند و می دانند تقدیر فرزندانشان در غربت حتی بدون پدر و مادر هرچه باشد از زندگی در کابوس حاکمیّت طالبان و آقا زادها و مریدان ملا محمّد عمر بهتر خواهد بود.

امّا طالبان شرور، جنایتکار و دروغزن به مصباح ارشاد شیوخ وهابی مدارس سعودی و پاکستانی در مجالس خود دائماً یکدگر را سفارش به مکر و زیرکی کرده و تا تثبیت پایه های قدرتشان تقیّه پیشه می کنند و با جهد بسیار سعی دارند با سخنگویان مکّار انگلیسی زبان یا پارسی گویشان جهان را در بازی الفاظ بفریند و خود را متفاوت از طالبان بیست سال قبل و گروههای تروریستی برادر چون داعش و القاعده معرّفی نمایند. امّا وقتی امنیّت کابل را به اعضای ارشد شبکۀ خونخوار و تروریستی حقّانی می سپارند،عملکرد آنها گواه از پوشالی بودن شعار اصلاحات در این گروه تبه کار دارد.

در این میان درد آنجا است که برخی ساده دلان و غافلان از حقایق روزگار، بی خبر از پند سعدی آنجا که فرمود ((گرگ زاده عاقبت گرگ شود)) عمیقاً از نصر طالبان شادمانند و گمان باطل بر این دارند که برادران در افغانستان بر جبهۀ غرب ظفر یافته اند و حال، متّحدی صمیمی برای ایران در همسایگی اش پدیدارگشته است.

صدا و سیما نیز تاکنون با انعکاس حدّاقلی وقایع افغانستان رویکردی عجیب و نگران کننده نسبت به طالبان اتّخاذ کرده و دائماً مفسّران و صاحب نظران بی بهره از دور بینی را صاحب فرصت استفاده از تریبون ملّی کشور می نماید. آقایانی که از بام تا شام با کوبیدن بر طبل باطل دعوی سست خویش، گوش فلک را کر کرده اند و گاه صریحاً و گاهی در لفافه می گویند؛ امروز ((مصلحت کشور)) در مصالحه و مدارا با طالبان و عندالزوم به رسمیّت شناختن این اخوان است. حال از ایشان باید پرسید آخر ای جان برادر؛ رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟. اصلاً معیار تشخیص مصلحت در بینش عمیق و بلند شمایان کدام است؟.

کدام مصلحت را مهمتر، برتر و اخلاقی تر از تلاش برای نیل به یک زندگی با آرامش و امنیّت و رفاه برای میلیونها تن از مردمان رنج دیدۀ دیار افغانستان می دانید؟. کدام مصلحت بالاتر از نجات مردم از بلای اسلام آمریکایی طالبان است؟. آیا نمی دانید که از منظر اصول جامعه شناختی؛ عصبیّت و عامل هبستگی و چسبندگی اعضای گروهک هایی نظیر طالبان؛ ایدئولوژی ایشان است و اگر آنان از آن مکتب فکری منحرفۀ سلفی عدول کرده یا خویشتن را اصلاح نمایند؛ دیگر در پرتو شباهت با سایر گروهها و اقشار متعارف جامعه قرار گرفته و رفته رفته در تمدّن، عقلانیّت و حاکمیّت قانون مضمحل می شوند؟.

آیا جنایات قدیم و اخیر طالبان را از یاد برده اید؟ بمبگذاری در مدرسه شیعیان هزارۀ کابل و قتل دهها کودک محصّل شیعی را در چند ماه قبل در یاد ندارید؟. آیا جنایات بی رحمانۀ ایشان در کشتار مردم مزار شریف و شیعیان این دیار را در سال 1377 از خاطر برده اید؟. دیپلماتهای شریف و خبرنگار جوان و بی گناه ایرنا را به یاد دارید که چگونه در کنسولگری ایران تنها به جرم شیعی بودن به طرز وحشیانه و فجیعی در نهایت قساوت قلبی مهاجمان طالب، مظلومانه کشته شدند؟. بر چه اساسی و با چه استدلال اثبات پذیر علمی پنداشته اید که طالبان به صراط مستقیم نائل آمده و دوست و برادر ایران و ایرانیان است؟.

شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی؟

ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره زار خس

((سعدی))

آیا ایالات متّحده و رفیق شفیق گرمابه و گلستانش اسرائیل با آن سوابق عداوت عمیق با سرزمین ما افغانستان را به برادران طالب با دو دست ادب تقدیم می کنند تا این کشور پایگاه نفوذ و تامین کنندۀ منافع ملّی ایران بر ضد غرب باشد؟. یعنی صاحبنظرانی کهنه کاری نظیر وزیر خارجه سابق آمریکا خانم ((کاندولیزا رایس)) در اندیشکده های مشهور و راهبردی سیاست خارجی مستقر در واشنگتن، که با بودجه های کلان مطالعاتی و پژهشی نو محافظه کاران هنوز در حال ترسیم نقشۀ راه خاورمیانه بزرگ می باشند آنقدر بی تدبیر و بی فراست هستند که جو بایدن را بدون یک مقصود و غایت معقول و بزرگ به ادامۀ توافق ترامپ با طالبان و ترک فوری افغانستان وا دارند؟.

حتی با این فرض لایحتمل و ممتنع؛ اگر آقایان مخالف بتوانند اثبات کنند که توفیق طالبان در راستای منافع ملّی ایران در منطقۀ ما است، باز هم در مقابل ایشان به سنت و ضرورت تفوّق اخلاق در فرهنگ ایران استناد می نماییم و خواهیم گفت؛ سرزمین ما خاستگاه آیین فتوّت، مروّت، پهلوانی و قناعت و جوانمردی است. این خاک در طول تاریخ پرورشگاه شهیدان معظّمی بوده است که دراوراق بیشمار دفاتر کوران حوادث دوران؛ یگانه و بی همتا؛ قهرمان میدان چون شهید عباس دوران درخشان بوده اند و هرگز با خاک مصلحت؛ آب زلال معرفت پهلوانی و اخلاق ناب انسانی را نیالوده اند.

من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنج‌ها

کی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم؟

من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست

کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم؟

گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم

گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم

عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست

تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

دوش لعلش عشوه‌ای می‌داد حافظ را ولی

من نه آنم کز وی این افسانه‌ها باور کنم

((حافظ))

در مکتب ما ایرانیان؛ شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد و هیچ مصلحت و منفعتی؛ رنج و محنت و مرگ را حتی برای یک انسان منفرد نیز در هیچکجای جهان توجیه نمی نماید.

به رسمیّت شناختن احتمالی طالبان، عدم حمایت مادی و معنوی از نیروهای خود جوش مردمی بر علیه ایشان، انفعال و سکوت در برابر فجایع ناشی از غلبۀ این تروریست ها بر افغانستان در مسلک سیاسی آزادگان ایران باور پذیر نیست زیرا رندان عالم سوز و خواجگان مسند جوانمردی را در این کشور از قرون دور گذشته تا به امروز با مصلحت بینی های مادی و تهی از جوانمردی کار نبوده است.

ایرانزمین همواره بدون مصلحت بینی؛ پشتیبان مظلومان و ستمدیدگان جهان بوده و در این راه هزینه های بسیار مادی و حتّی جانی پرداخته است. تاریخ، فرهنگ و مکتب اخلاقی برجای مانده از نیاکان ما هرگز رویکرد سازش با اهریمن و انفعال در برابر جنایات ظالم را نمی پذیرد و می توان به گواهی شهیدان خدایی بی شمار این مرز و بوم مدعی بود که رمز بقأ و عزّت این سرزمین در برابر کوران حوادث دهر آن است که همواره مصلحت دید ما ایرانیان آن بوده است که از همه کار خود بگذاریم و راه فتوت پیش گیریم.

در تعامل با طالبان چنانچه ما نیز مانند جهان؛ چشم بر فجایع و رخدادها و درد و رنج آوارگان و بی پناهان افغانستان ببندیم؛ نه تنها تفاوتی بین ما و سایر نیروهای ساکت و منفعل مؤثر در احوال عالم نیست بلکه سیاست خارجی ما نیز خارج از اصول تثبیت شدۀ سنت اخلاقی ایران در روابط بین الملل خواهد بود. کاش صدا و سیمای کشورم به صاحب حقیر این قلم هم فرصتی برای مناظره با مشتاقان و هوا خواهان طالبان می داد تا بسان فرجام جدال سعدی و مدعی؛ عاقبت الامر دلیلشان نماند و بجای سیما نشینی، خانه نشین گردند.

زمینِ شورهِ سنبل بر نیارد

در او تخم و عمل ضایع مگردان

نکویی با بدان کردن چنان است

که بد کردن بجای نیکمردان

((سعدی))

القصه در پایان این مقالت ذکر این نکته ضرورت دارد که هرچند اسلوب شکلی این نوشتار برخلاف مقالات پیشین نگارنده؛ خارج از چهارچوبهای مرسوم علمی است و در اثر قلیان اضطراب و غم از احوال همزبانان نازنین ما در سرزمین خاستگاه مولانا جلال الدین بلخی علیه رحمه؛ خامه اش بی اختیار از سیاق یک نگارش آکادمیک خارج گشته؛ امّا پوشیده نخواهد بود که روح و جان کلام وی مبتنی بر نتایج یک مطالعۀ جامعه شناختی سیاسی است که در اَمرداد گذشته، ضمن مقالۀ قبلی خویش آنرا در روزنامه شریف اطلاعات با عنوان ((هژمونی ایران در جغرافیای فارسی زبان و تعارض قدرت ها با آن)) به زینت طبع آراسته کرده است. بر این اساس طالبان نیروی مصنوع، ظلمانی، در ضدّیت با تمدّن و شاکله ای مکّار است که همواره آلت دست و ابزار تأمین منافع سازندگان و پشتیبانان غربی-عربی خود بوده است. لذا باز هم به فرمودۀ شیخ اجل لازم به ذکر می دانم؛ ((خلاف راه صواب است و نقض رای اولوالالباب که دارو به گمان خوردن و راه نادیده بی کاروان رفتن)). ما را هرگز نشاید تا به جستجوی درستی عهد از این جانیان سست نهاد رویم و در غفلت از حقایق دهر فراموش کنیم که این عجوزه عروس گرگ زادۀ هزار داماد است.

اقل العباد-سعید کافی انارکی- ساربان

شهریور ماه جلالی سنه 1400 خورشیدی

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

نظرات ارسال شده

About Us

Official website of Saeid Kafi Anaracki
اقل العباد سعید کافی انارکی-ساربان

پیوندهای روزانه

تابلوی اعلانات

شاهنامه فردوسی شاهنامه فردوسی