مرا دنبال کنید

جستجوگر

موسیقی

  • برای شنیدن رادیو گلها اینجا کلیک کنید
  • سپس ویندوز مدیا پلیر را انتخاب نمایید

  • پیوندهای بیرونی

      تصویر : https://rozup.ir/view/3409411/MYPNG.png

      My Instagram مباحث من و سهیل قاسمی در آپارات
      مرا در اینستاگرام دنبال کنید My Instagram تماس تلفنی مستقیم My Instagram
    نشر دهید - Share By

     


     حکیم شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی، شاعری است که به اندازه سایر حکیمان نامدار تاریخ ادب پارسی، صاحب مقام عالی حکمت و فاتح قله های بلند معرفت و کمال انسانی است. پس از گذشت هفت قرن از روزگار حیات مبارک حافظ؛ اوهمچنان زبان ناطق آفتاب و ((لسان الشمس)) در دولت بیدار زبان و فرهنگ ایران است. از کران تا به کران؛ شعر او را چنان حشمتی است که در گرانش سحرانگیز و پر رونق ابیاتش، دل های صاحبدلان فرزانه و ابنای رنج دیدۀ در هر زمانه، همچون حکایت شمع و پروانه، مستانه در مدار آن سرگردان هستند.

    سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

    که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

     حکیم در خانۀ ارباب بی مروّت دهر؛ مبتلا به دردهای کهن و تکرار شوندۀ تاریخ تمدن انسانی است. استبداد، جنگ، بی عدالتی، فقر، جهل، تحجّر، تزویر و جامۀ ازرق؛ از جملۀ فروبستگی های کار جهان در دیدۀ ژرف بین و نیک خواه این مصلح شیرازی است. او پیش از آنکه به عشق ورزیدن، شهره شهرها باشد مشهور خوبان در کوی رندان عالم سوز است و هیچ منجّم را یارای شناختن کوکب بخت بلند و شدت جاذبۀ طالع اشعار مسیحایی و روح انگیزش نیست.

    تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

    که توسنی چو فلک، رام تازیانۀ تو است

    در اندرون این مرد خسته دل اما ندای آزادی، فریاد و آرزوی رهایی از دیار محنت آباد و ضرورت حذر از این عروس هزار داماد است که با منادای شکافتن سقف افلاک و در انداختن طرحی نو بر خانۀ ارباب بی مروّت دهر و اجتماعات انسانی، منظوم گردیده. حافظ حکیم است زیرا جان مستور در شعر او یک روح تمام عیار سیاسی و آرمانی دارد که از فراز و فرودهای تاریخی و انقلاب زمانه، حافظۀ کهنۀ چرخ و اصول بی فتوت فلک را می خواند و تو را از وقایع تلخ و راستین جهان، آگاه می سازد.

    ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

    از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

     

    قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش

    ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

     

    که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

    که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

     

    ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم

    که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

     

    مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر

    که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

     

    بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

    مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

     

    یأس حافظ امّا آمیخته با احساس است و احساس او آمیخته با امید به فرجامی روشن، برای فردا است. در مطمح نظر و بشارت کرشمۀ لطفش؛ انسان، بلند نظر و شاهبازی سدره نشین می باشد که سزاواری نشیمن در مدینه ای فاضله چون سرای رضوان دارد و چون نیک بنگری؛ از امعان نظر در اندیشۀ بلند و فلسفۀ واقعگرایانۀ نهفته در یکایک غزل های خواجه؛ شهادت و فریاد قدسیان سماوات به گوش جان می آید که دیوان او در بر دارندۀ همتی است که با نیروی انفاس سحرخیزان درمی آمیزد، بدرقۀ راه می گردد و تو را به رهایی از بند غم ایّام، رجای واثق می بخشد.

    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

    چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

     

    الف-جهت مشاهده مقاله فوق در روزنامه اطلاعات اینجا کلیک بفرمایید

     ب - مقاله فوق در دایره المعارف

    نشر دهید - Share By

    Асад Гулзодаи Бухороӣ

     یگانه شاعر پارسی گوی معاصر در بخارای شریف
    نویسنده : سعید کافی انارکی 
    Mollana Assad Golzage Bukari
     
    الف -صورت مختصر: چاپ در روزنامه اعتماد مورخ شنبه نوزدهم آبان ماه سنه 1397
     
     

    مولانا اسد گلزاده بخارایی

    نویسنده : سعید کافی انارکی- ساربان

    آبان 1397  خورشیدی

    ای بخارا کوچه ها و باغ راغت دلگشا

    شاهرود و مسجد و ارگ منارت دلربا

    حوض های مرمرینت دلکشند و دل پسند

    ساکنانت چهره خندان، دلبرانت مه لقا

    شاعرانت نام تو مشهور دنیا کرده اند

    هرکه آید نزد تو ای هموطن آغُش گشا

    دارالملک بخارا در سرزمین فرا رود یا ((ماوَراءُالنَهر)) در کنار شهر سمرقند از مراکز اصلی فرهنگ و تمدّن ساز در تاریخ ایران هستند که با یک سابقۀ شهرنشینی بیش از 2500 ساله از دوران هخامنشیان تا به امروز؛ فراز و فرودهای تاریخی بی شماری را بر خویش دیده اند. هرچند که فرهنگ این دیار در درازنای زمان، همواره فرهنگی ایرانی با آداب و رسوم مردمان پارس بوده است و مشاهیر بزرگ برخاسته از این سرزمین و نواحی آن چون آدم الشعرا رودکی، نظامی عروضی سمرقندی، حکیم ابن سینا، مولانا ناصر بخارایی، عصمت بخارایی، سپهری بخارایی،آغاجی بخارایی، بوالمثل بخارایی، شوکت بخارایی، خیالی بخارایی، عبدالطیف کرام بخارایی و غیره، جملگی در توسعه و بسط حکمت و ادب پارسی نقشی بی بدلیل و انکار ناپذیر داشته اند امّا جغرافیای سیاسی خاص آن اقلیم از قبیل قرابت زمینی با مناطق مغولستان، ازبکستان و روسیه؛ همواره این شمالی ترین استان پارسی گوی جهان را دستخوش تغییرات و تحوّلات تاریخی و سیاسی نموده است.

     آخرین حاکم ایرانی بخارا نادر شاه افشار بود که در سنۀ 1153 هجری قمری مناطق ماورا النهر را فتح کرد و بر آن حکم راند امّا پس از مرگ او دوباره این نواحی به دست ازبکان شیبانی افتاد و بعدها در قلمرو روسیه، اتحاد جماهیر شوروی و ازبکستان امروزی قرار گرفت.

    با این حال چون نیک بنگری سمرقند و بخارا در کارخانۀ بی ثبات دهر؛ به کرّات در فتوحات اغیار، بخشیده شده و در کنایت خواجه حافظ با خال هندویی در خوان یغما معاوضه شدند، امّا به حمد الله و المنه در کوران حوادث زمان از دیوان قضا، خط امان بر زبان پارسی آوردند و همواره پارسی گوی ماندند.

    با امعان نظر در احوال آن خاک غمناک بر ما پوشیده نخواهد ماند که مردمان نجیب و غیرتمند شمال ایران باستان، همیشه خود را فرزندان فردوسی توسی دانسته اند و تلاش های مذموم و سازمان یافتۀ بدخواهان در دوران حکومت شوروی نیز نتوانست مانع بقأ و توسعۀ زبان و ادبیّات فارسی در سرزمین های مذکور گردد. فیروزی پارسی درحالی است که در قرن گذشته؛ فرزندان خلف سلم و تور حتی با تغییر اجباری الفبای فارسی به حروف روسی؛ سعی در جدایی هرچه بیشتر مردمان نواحی پارس زبان مذکور از برادران و خواهران ایرانی و آثار و کتب برجای مانده از نیاکان مشترک ما نمودند و در طول دوران جنگ سرد، تلاشی بس عبث در راه انجماد روان و فرّه ایرانی در اتحاد شکنندۀ جماهیر ماورأ النهر کردند.

    این مقال امّا از بهر بیان تاریخ و مصائب بی شمار در گذشته بر مردم شریف نواحی بسیار شمالی پارسی گوی نمی باشد. آنچه از نظر گذشت دیباچه ای بود بر معرفی همای اوج سعادت و نگارندۀ اوراق زرین سیادت در گلشن ایجادات ادب پارسی، یگانه شاعر فارسی گوی معاصر و زندۀ شهر بخارا؛ ((ملک الشعرا مولانا خواجه اسد گلزاده بخارایی)).

     این حکیم، شیر دلی است که در فراز و نشیب بیابان عشق، جفاها کشید و از بلایا نپرهیزید. او شاعری است که از اشعارِ تر و تازه و روح انگیزش به گوش دلهای عاشقان فرهنگ و ادب پارسی؛ ((آواز درآ)) باز می آید و دولت بیدار وجودش به کرشمۀ حُسن از جام اقبال همایونی، خون گرم حیات به جان زبان فارسی می بخشد.

    متن کامل این مقاله در دایره المعارف بزرگ ایران 

    یا در لینک ذیل 


    ادامه مطلب
    نشر دهید - Share By

     
     
    با درود خدمت هم میهنان گرامی:
     به استحضار می رسانم که این حقیر در حال تصحیح دیوان مولانا خواجه ناصر بخارایی شاعر قرن هشتم هجری و همچنین تصحیح تازه و جامعی از دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی می باشم. لازم به توضیح است که این دو پژوهش با بهره از کلیه نسخ خطی موجود از این دو شاعر بزرگ معاصر در کتاخانه های معتبر داخلی و خارجی در حال انجام است که با عنایت ایزد به زودی به زینت طبع آراسته خواهد شد. در این راستا از شما استدعا دارم تا چنانچه در کتابخانه ها و کلکسیون های شخصی و خانوادگی خود نسخی خطّی از این دو ادیب گرانمایه را در اختیار دارید در جهت غنا بخشیدن هرچه بیشتر به این تحقیقات ادبی با برقراری تماس با بنده از طریق مجاری ارتباطی مندرج در این وبگاه، پیشگام خدمتی ارزشمند و قابل ستایش به ساحت مقدس زبان و ادبیّات پارسی باشید. 
     
    مولانا ناصر بخارایی
     
    زلفت مرا به حلقۀ دام بلا کشید
    بخت سیاه بین که به آخر کجا کشید
    ...
    بودم مثال قطرۀ شبنم قرین خاک
    مهر تو رُخ نمود و مرا بر هوا کشید
    ...
    گل وقت صبح خرقۀ فیروزه چاک زد
    تا آن نگار نازک رعنا، قبا کشید
    ...
    بگریست زار وقت سحر شمع جان بداد
    بیچاره دوش شب همه شب تا چه ها کشید
    ...
    ناصر اگر ز دوست جفا می کشی چه باک
    از عاشقان غریب نباشد جفا کشید

    نشر دهید - Share By نشر دهید - Share By

    (Bienvenue sur le site officiel de Saeid.K.A.(Sareban
    ******
    در ازل قبلۀ جانم خم ابروی تو بود
    روی تو سوی دل و روی دلم سوی تو بود
    ...
    ملَک از نسبت آن سجدۀ آدم می کرد
    که گِل قالبش از خاک سر کوی تو بود
     



    بویی در آب و گِل ز گُل عارض تو بود
     
    از بهر آن فرشته به آدم سجود کرد
    مولانا ناصر بخاری

    About Us

    Official website of Saeid Kafi Anaracki
    اقل العباد سعید کافی انارکی-ساربان

    پیوندهای روزانه

  • دادراه (438)
  • تابلوی اعلانات

    شاهنامه فردوسی شاهنامه فردوسی